تور
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.)<BR>۱- پارچة نخی نازک و لطیف و سوراخ سوراخ.<BR>۲- نوعی دام برای صید ماهی و پرندگان، بافته شده از نخهای محکم. ؛~ کردن شکار کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) ۱- پارچه نخی نازک و لطیف و سوراخ سوراخ. ۲- نوعی دام برای صید ماهی و پرندگان، بافته شده از نخهای محکم. ؛~ کردن شکار کردن.
[ فر. ] (اِ.) گردش، سیر، مسافرت، هر نوع سفر برنامه ریزی شده به یک یا چند مقصد و برگشت به مبدأ، گشت (فره).
(تُ) (ص.) تیره و تاریک.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تور. (اِخ ) ...فرزند جمشید از دختر گورنگ پادشاه کابل . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). پسر جمشید جم است که در سیستان از دختر گورنگ شاه بهم رسید و او جد بزرگ زال و رستم است و پسرش شیداسب نام داشته و او پدر تورک است و نسب ایشان در گرشاسب نامه ٔ اسدی و بعضی تواریخ مسطور است . (انجمن آرا) (آنندراج ) : دل و جان جم گشت از او شادکام نهاد آن دل افروز را تور، نام . (گرشاسب نامه ). رجوع به مزدیسنا ص ٤١٧ شود.
تور. (اِخ ) ترک را نیز گویند که نقیض تاجیک است . (برهان ). مردم ترک . ضد تاجیک . (ناظم الاطباء).رجوع به تورانیان و سبک شناسی بهار ج ٢ ص ٢٤٤ شود.
تور. (اِخ ) نام دختر ایرج است که زن منوچهر باشد. (برهان ) (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
تله، جال، دام تار، تیره سیر، گردش، گشت، سفر، سیاحت
واژگان فارسی سره واژهدان
گشت، گردش، دوره گردی
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه