تورک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تورک . [ ت َ وَرْ رُ ] (ع مص ) برگردانیدن پای را بر ستور جهت آسایش یا جهت ترک . (منتهی الارب )(آنندراج ) (از اقرب الموارد). برگردانین پای را بر ستور جهت آسایش و یا جهت فرودآمدن . (ناظم الاطباء). منه قولهم : لاترک فان الوروک مصرعة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ درنگی نمودن در حاجت و آهستگی کردن در آن : تورک عن الحاجة. ◄ در پلیدی خود آلوده گشتن ؛ تورک فی خرئه . ◄ اقامت ورزیدن در جایی : تورک بالمکان . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ بر سرین نشستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ تکیه نمودن بر سرین . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ زیر بغل گرفتن کودک را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ بر یک سرین نشاندن مادر کودک را. یقال : تورکت المراءة الصبی ؛ ای جعلهاعلی ورکها معتمداً علیها. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). و منه : جاءَت فاطمة متورکة الحسن . (اقرب الموارد). ◄ بر یک سرین خفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): نام متورکاً؛ ای متکثاً علی احد جنبیه . (اقرب الموارد). ◄ سرین بر پای نهادن در نماز یا هر دو سرین یا یک سرین بر زمین نهادن در آن . قال الازهری : التورک فی الصلوة ضربان سنة و مکروه اما السنة فهو ینحی رجلیه فی التشهد الاخیر و یلصق مقعده بالارض و اما المکروه فهو یضع یدیه علی ورکیه فی الصلوةو هو قائم و قد نهی عنه و کان مجاهد لایری بأساً بتورک الرجل علی رجله الیمنی فی الصلوة و فی حدیث آخر کره أن یسجد الرجل متورکاً؛ ای أن یرفع ورکه اذا سجد حتی یفحش فی ذلک و قیل أن یلصق الیتیه بعقبیه فی السجود. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ قادر گردیدن بر کاری . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد).
تورک . (اِ) نقطه ٔ سپیدی که بر سیاهی یا سپیدی چشم افتد. کوکب . (زمخشری از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). دانه های سپید که بر چشم دردگین پیدا شود. آبله ریزه ٔ سرخ یا سپید که بر چشم افتد. بَجَّه . نقطه ٔ سرخی از خون بسته در چشم از بیماری چشم با ضربتی . طَرفَه . (از یادداشتهای مرحوم دهخدا). ◄ دانه و هسته ٔ انگور در اصفهان . (یادداشت ایضاً).