توزع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توزع . [ ت َ وَزْ زُ ] (ع مص ) وابخشیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). ◄ وابخشیده شدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ برخود دیدن قسمت را. (منتهی الارب ). ◄ تفریق کردن مال را میان خود. (از اقرب الموارد). بخش گرفتن . (آنندراج ). میان خود قسمت کردن . (ناظم الاطباء). ◄ تقسیم کردن مال را بر... (از اقرب الموارد). ◄ بازداشته شدن . یقال : وزعه عن الامر فتوزع . (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) پراکندگی وپریشانی . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ♦ توزع خاطر ؛ پریشانی خاطر : اگر در تدارک او اهمال رود توزع خاطر و ضمایر حاصل آید. (جهانگشای جوینی ). از این سبب توزع خاطر و بشولیدگی ضمیر، ظاهر گشت . (جهانگشای جوینی ).