توسیع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تُ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- فراخ کردن.<BR>۲- توانگر کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تُ) [ ع. ] (مص م.) ۱- فراخ کردن. ۲- توانگر کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توسیع. [ ت َ ] (ع مص ) فراخ کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). خلاف تضییق . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). فراخ گردانیدگی و وسعت دادگی . (ناظم الاطباء) : تقطیع و توسیع عرصه ٔ جامع تعیین رفته بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٤٢٠). ♦ توسیع بلاد ؛ وسعت دادن ملک و کشور و دست درازی کردن به کشورهمسایگان . (ناظم الاطباء). ◄ فراخ دست و توانگر گردانیدن . یقال : وسعاﷲ علیه ؛ ای اغناه . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مترادف و متضاد واژهدان
گسترشدهی، وسعتدهی وسعت دادن، گشاده کردن، گسترده کردن توانگر شدن فراخی، گشادی