توقف کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
ادامه ندادن، بازایستادن، بهتناوب عمل کردن، مکث داشتن ازبحث منحرف شدن، داستان را رها کردن تحرک نداشتن، متوقف شدن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
ادامه ندادن، بازایستادن، بهتناوب عمل کردن، مکث داشتن ازبحث منحرف شدن، داستان را رها کردن تحرک نداشتن، متوقف شدن