واژه جو

تولک کرده

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تولک کرده . [ ل َ ک َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) کریزکرده . کریزی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به تولک و دیگر ترکیبهای آن و تولکی شود.

معنی تولک کرده | واژه جو