تو
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(تَ یا تُ) (اِ.) ۱- تابش، فروغ، حرارت. ۲- تاب، پیچ. ۳- برکه، تالاب.
لب رفتن (~. رَ تَ) (مص ل.) مأیوس شدن، دمق شدن.
لک رفتن (~. رَ تَ) (مص ل.) ۱- پر ریختن مرغ در فصل معینی از سال. ۲- مجازاً دمق شدن.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(تَ یا تُ) (اِ.) ۱- تابش، فروغ، حرارت. ۲- تاب، پیچ. ۳- برکه، تالاب.
لب رفتن (~. رَ تَ) (مص ل.) مأیوس شدن، دمق شدن.
لک رفتن (~. رَ تَ) (مص ل.) ۱- پر ریختن مرغ در فصل معینی از سال. ۲- مجازاً دمق شدن.