تژه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تژه . [ ت َ ژَ / ژِ ] (اِ) غنچه ٔ گل باشد. (فرهنگ جهانگیری ). غنچه ٔ درخت و غنچه ٔ گل باشد. (برهان ) (ناظم الاطباء). بمعنی غنچه ٔ گل خصوصاً و غنچه ٔ هر درخت عموماً. (انجمن آرا) (آنندراج ). غنچه ٔ گل چنانکه در فرهنگ گفته . (فرهنگ رشیدی ). غنچه ٔ درخت . (شرفنامه ٔ منیری ). ◄ دندانه ٔ کلید را نیز گویند. (برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). دندان کلیددان ِ. (شرفنامه ٔ منیری ). تزه : دهقان بی ده است و شتربان بی شتر پالان بی خر است و کلیدان بی تژه . لبیبی . و رجوع به تز و تزه و تژده در همین لغت نامه شود. ◄ و چوب بزرگی را هم گفته اند که اطراف چوبهای سقف خانه را بر آن نهند. (برهان ). چوب بزرگی که آن را تیر گویند و اطراف چوبهای سقف خانه را بر آن نهند. (انجمن آرا) (آنندراج ). چوب بزرگ و حمالی که از اطراف چوبها سقف خانه را بر آن نهند. (ناظم الاطباء). و فی السامی الجایزة، تژه یعنی شاه تیر. (فرهنگ رشیدی ). ◄ و خسهای سر تیزی که بر سر دانه های گندم و جوی که در خوشه است می باشد. (برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ). خسهای سر تیز برنج و جو و گندم که در خوشه باشد. ◄ حشفه و سرنره . ◄ چوبی که بدان دوغ را می شورانند جهت گرفتن مسکه . (ناظم الاطباء).
تژه . [ ت ِ ژِ ] (اِخ ) شهری باستانی به یونان که در قسمت شرقی آرکادی قرار دارد و دارای معبد بزرگی است که از آثار باستانی یونان است . و رجوع به تژآتی و تژه آت و ایران باستان ج ١ ص ٨٤٣، ٨٤٤، ٨٤٥، ٨٤٦، ٨٥٥، ٨٦٠، و ج ٢ ص ٩٤٢ و ج ٣ ص ٢٠٢٢ و ٢٠٢٣ شود.