تک تک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تک تک . [ ت َ ت َ ] (ص مرکب، ق مرکب ) یکی یکی و جدا و فردفرد. (ناظم الاطباء). جسته جسته . تنهاتنها. بندرت . دانه دانه . با فاصله های مکانی . گاهی یکی و گاهی یکی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : همچو پشت کس بتان تتار مانده هرجای تک تک و نخ نخ . نزاری (از فرهنگ جهانگیری ). رجوع به تک شود. ◄ (اِ صوت ) تق تق و جلزجلز. آمدن صدایی چون صدای نمکی که در آتش ریزند یا صدای آبی که مستعد جوشیدن می شود. (از دزی در ذیل قوامیس عرب ج ١ ص ١٤٩). ♦ تک تک پا ؛ آواز پای وقت دویدن . (آنندراج ).آواز پا در هنگام رفتن . (ناظم الاطباء). تق تق پا. مجازاً در بیت زیر، معارضه . هم چشمی . مسابقه : سروی علم نگشته که از شوخی خرام با او قد تو تک تک پایی نرفته است . تأثیر (ازآنندراج ). ۩ سرکوفت . تعرض : حرف و صوت تو به اغیار نواییست بمن بر یاران شدنت تک تک پاییست بمن . اشرف (از آنندراج ). ♦ تک تک پا رفتن ؛ ترسانیدن به آواز پا بود. (آنندراج ). ترسیدن از آواز پا. (ناظم الاطباء). ♦ تک تک پا میرساند ؛ یعنی از شجاعت و قدرت خود چیزها می گوید و لاف می زند. (آنندراج ). او لاف میزند از دلاوری و توانایی خود. (ناظم الاطباء).