تک و پوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تک و پوی . [ ت َ ک ُ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب ) تاخت و دو و دو تیز و تند. (ناظم الاطباء).تکاپوی . آمد و شد از روی تعجیل و شتاب : خورشیدرخا وصل تو جویم شب و روز چون سایه ازآن در تک و پویم شب و روز. سوزنی . به پیش باد نه آن نامه تا به من برسد که هیچ پیک نیابی چو باد با تک و پوی . سوزنی . شاهزاده از جست و جوی و اسب از تک و پوی فروماند. (سندبادنامه ص ٢٥٣). ◄ جستجوی و تفحص و تفتیش . (ناظم الاطباء). تکاپوی . تلاش تقلا. تلواسه . جهد. سعی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : ایا سرو نو در تک و پوی آنم که فرغندواری بپیچم بتو بر. رودکی . چون گذشتی زعالم تک و پوی چشمه ٔ زندگانی آنجا جوی . سنائی . همچو مردان درآی در تک و پوی تخته ٔ گفت را ز آب بشوی . سنائی . برهیچ در صومعه ای برنگذشتم کآنجا چو خودی در تک و پوی تو ندیدم . خاقانی . هزار گونه غم از هر سویست دامنگیر هنوز در تک و پوی غم دگرمی گشت . سعدی . رجوع به تکاپوی شود.