تکاسل/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(تَ سُ) [ ع. ] (مص ل.) کاهلی نمودن، خود را به کسالت زدن.مترادفها و واژههای مرتبطتنآسایی، تنپروری، تهاون، خمودی، سستی، تنبلی، کاهلی ≠ تلاش، جدیت، جهدکاهلی نمودن، سستی کردن، کاهلی کردن، سستی ورزیدن ≠ جهد کردن، کوشیدنکسل شدنواژه قبلی: تکاثفواژه بعدی: تکافو