تکر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تکر. [ ت َک ْ ک َ ] (ص، اِ) در لغت هند بمعنی مردمان صاحب ثروت و وجاهت و رؤسای ایل و صاحبان حشم که پایه شان پست تراز رای ها باشد و از اوساطالناس بالاتر و اینکه مجدالدین در قاموس بضم تا ضبط کرده گویا بر حسب لهجه ٔ عرب باشد. و در معنی این کلمه هم اشتباه کرده است . (حاشیه ٔ ادیب بر تاریخ بیهقی ص ٤٠٩) : با غازیان و لشکر لاهور رفت و خراجها از تکران بتمامی بستد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٤٠٦). احمد خود آنچه باید کرد کند و مالهای تکران ستاند از خراج و مواضعت . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٤٠٨). مالی عظیم که از مواضعت بود از تکران و خراج گذاران بستد. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ٤٠٩).
تکر. [ ] (اِ) اسم هندی اسارون است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به اسارون شود.
تکر. [ ] (اِ) عراده ها از چوب ضخیم و بی آهن است در نواحی بادکوبه . (از سفرنامه ٔ ناصرالدین شاه، یادداشت بخط مرحوم دهخدا).