تکرار کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تکرار کردن . [ ت َ / ت ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دوباره و مکرر کردن و دوباره و مکرر گفتن و اعاده کردن . (ناظم الاطباء) : همه جهان پدرش را ستوده اند و پدر چو من ستایش او را همی کند تکرار. فرخی . اگر سالی بر سر جمعی سخن گفتی تکرار کلام نکردی . (گلستان ). هرگز فرامشت نشود دفتر خلاف با دوستان چنین که تو تکرار می کنی . سعدی . آنها که خوانده ام همه از یاد من برفت الا حدیث دوست که تکرار می کنم . سعدی . فقیر گرسنه تکرار چون تواند کرد مگر بروز گدائی کند، به شب تکرار. سعدی . رجوع به تکرار و دیگر ترکیبهای آن شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
واگردانیدن، واگردانی، چندبارگی کردن، بازگردانیدن