تکرم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ کَ رُّ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) اظهار کرم کردن، کرم کردن به تکلیف.<BR>۲- جوانمردی نمودن.<BR>۳- (اِمص.) اظهار کرم ؛ ج. تکرمات.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ کَ رُّ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) اظهار کرم کردن، کرم کردن به تکلیف. ۲- جوانمردی نمودن. ۳- (اِمص.) اظهار کرم ؛ ج. تکرمات.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تکرم . [ ت َ ک َرْ رُ ] (ع مص ) دور شدن از لوم و جز آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ بزرگی نمودن . (تاج المصادر بیهقی ). بخشیدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). به تکلف کرم نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) : و از روی تبرع و تکرم حلقه وار پیرامن حال مسلمانان درآمده . (تاریخ قم ص ٩).
تکرم . [ ت َ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان شفت است که در بخش مرکزی شهرستان فومن واقع است و ٥٠٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٢).