تکریر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- کاری را دوباره انجام دادن.<BR>۲- سخنی را دوباره گفتن.<BR>۳- آوردن دو یا چند کلمه به یک معنی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- کاری را دوباره انجام دادن. ۲- سخنی را دوباره گفتن. ۳- آوردن دو یا چند کلمه به یک معنی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تکریر. [ ت َ ] (ع مص ) بسیار واگردانیدن . (زوزنی ) (از تاج المصادر بیهقی ). باربار گردانیدن و بارها بازآمدن چیزی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). تکرار. تکرة. کرکرة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) : بر استمرار ایام و تکریر اعوام در مراتب علو و رفعت و مدارج اقبال و دولت ترقی می کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). رجوع به تکرار و تکرة شود. ◄ (اصطلاح بدیع) ذکر چیزی است بیش از یکبار و آنرا از انواع اطناب زیادت شمرده اند و آن ابلغ از تأکید است . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). و تکریر خود بنفس خویش صنعتی است چنانکه رشید گفته است : زهی مخالفت امر تو خطاء خطاء زهی موافقت رای تو صواب صواب . و دیگری گفته است : جهان از دولت سلطان اعظم بهار اندر بهار اندر بهار است . و باشد که تکریر لفظ از جهت معنی مستأنف افتد چنانکه شاعر گوید: پیش شمال امرت پای شمال در گل پیش سحاب دستت دست سحاب برهم . ای روزگار دولت و دولت بتو مشرف وی حقگزار ملت و ملت بتو مکرم . و از تکریرات متکلف عسجدی گفته است : باران قطره قطره همی بارم ابروار هر روز خیره خیره از این چشم سیل بار زان قطره قطره، قطره ٔ باران شده خجل زان خیره خیره، خیره دل و جان من فگار. (المعجم فی معاییر اشعار العجم ص ٢٥٥). رجوع به ترجمان البلاغه ٔ رادویانی ص ١١٣ ذیل مکرر و کشاف اصطلاحات الفنون و مکرر شود.