تکسک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تکسک . [ ت َ / ت ِ ک َ ] (اِ) بمعنی تکس است که تخم و استخوان انگور باشد. (برهان ) (آنندراج ). بمعنی تکس است . (فرهنگ جهانگیری ). تکسل . (ناظم الاطباء) : کله سرش از دبوس منکر بشکست همچو تکسک مویز و دانه ٔ خرما. سوزنی (از فرهنگ جهانگیری ) (از فرهنگ رشیدی ). قوت و غذای باب تو و عم و خال تو ز آخال و از تکسک خرابات و مفسقه . سوزنی . خری که کاه و جو او ز برگ تاک و تکسک مراغه کردن و غلطیدنش اسو به اسو. سوزنی . رجوع به تکز و تکژ و تکس و تکسل و تکش شود.