تکشمر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تکشمر. [ ت َ ک َ م ُ ] (ع مص ) خویشتن را کشمیری جا نمودن . (آنندراج ) (بهار عجم ) : ای سفله تمام کار و بار تو دغاست اینجا به ادب باش تکشمر بیجاست . نعمت خان عالی (از بهار عجم ). رجوع به تکشمیر شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تکشمر. [ ت َ ک َ م ُ ] (ع مص ) خویشتن را کشمیری جا نمودن . (آنندراج ) (بهار عجم ) : ای سفله تمام کار و بار تو دغاست اینجا به ادب باش تکشمر بیجاست . نعمت خان عالی (از بهار عجم ). رجوع به تکشمیر شود.