تکفل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ کَ فُّ) [ ع. ] (مص ل.) کفیل شدن، متعهد گشتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ کَ فُّ) [ ع. ] (مص ل.) کفیل شدن، متعهد گشتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تکفل . [ ت َ ک َف ْ ف ُ ] (ع مص ) پایندانی کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (از زمخشری ). پذیرفتار کسی گردیدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ضامن و متعهد چیزی شدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). کفالت کردن . (ناظم الاطباء). پذیرفتاری . (زمخشری ): تکفلت بالمال ؛ التزمت به والزمت نفسی . (ابن الانباری از اقرب الموارد) : هیچکدام از ایشان بسبب مشاهده ٔ غضب سلطان به تکفل مصحلت او زبان نمیدادند. (جهانگشای جوینی ).
مترادف و متضاد واژهدان
فعل تعهد، تقبل، ضمان کفالت، سرپرستی کفالت کردن، کفیل شدن، متعهد شدن، پایندانی کرن، بهعهدهگرفتن
واژگان فارسی سره واژهدان
سرپرستی، بگردن گرفتن