تکلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تکلة. [ ت ُ ک َ ل َ ] (ع ص ) رجل تکله ؛ مرد عاجز که کار خود را بدیگری سپارد و بر وی تکیه نماید. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).وکلة. (اقرب الموارد). رجوع به وَکَل و وکلة شود.
تکلة. [ ت ُ ل َ] (ع اِ) تکلان . (ناظم الاطباء). رجوع به تکلان شود.
تکله . [ ت ُ ل َ / ل ِ ] (اِخ ) نام یکی از اتابکان است که در شیراز پادشاهی کردند. (برهان ) (فرهنگ جهانگیری ) (از انجمن آراء) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از غیاث اللغات ). اتابک تکله (٥٧١-٥٩١ هَ . ق .) پسر اتابک زنگی است و او ٢٠ سال بر فارس اتابکی کرد و مردی عادل و صلح دوست بود و وزیری داشت بنام امین الدین کازرونی که به کرم و بخشش شهرت بسیار یافته، آخر کار بین تکله و پسر عمش قطب الدین سنغربن طغرل نزاع شد و طغرل اتابک تکله را که شخصاً بجنگ او رفته بود بقتل رساند و خود اتابک شد. (تاریخ مغول اقبال ص ٣٨٢). و این سومین اتابک از اتابکان فارس است . رجوع به تاریخ مغول اقبال ص ٣٩٩ شود : در اخبار شاهان پیشینه هست که چون تکله بر تخت شاهی نشست . (بوستان ). چو بشنید دانای روشن نفس به تندی برآشفت کای تکله بس . (بوستان ). مظفرالدین سلجوقشاه کز عدلش روان تکله و بونصر سعد مینازند. سعدی .