تکین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تکین . [ ت َ ] (اِ) بمعنی زیرین است . (از برهان ). فرودین . زیرین . (ناظم الاطباء). از: تک (ته )+ین (پسوند نسبت ). (حاشیه ٔ برهان چ معین ). ◄ تخم و استخوان انگور را نیز گفته اند. (برهان ). هسته ٔ انگور و تکیز و تکژ. (ناظم الاطباء). مصحف تکس است . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). ◄ پهلوان . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) : تکینان لشکر گزینان چین برفتند هر سوی توران زمین . دقیقی . همه خانان و تکینان و سوران دلیر داشتند از سپه او و از و دست به سر. فرخی .
تکین . [ ت َ ] (ترکی، ص، اِ) خوش ترکیب، زیباشکل . و در ترکیب اسماء اعلام آید همچون البتکین، سبکتکین، بکتکین، انوشتکین و به تنهایی نام پادشاهی خاص شنیده نشده . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). ◄ مجازاً، مغول . ترک . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : هستم ز نسل ساسان نز تخمه ٔ تکین هستم ز صلب کسری نزدوده ٔ ینال . مجد همگر (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ در بیتهای زیر گویا کنایه از خان کوچک و زیر دست امیر است : نشود غره خردمند بدان، کز پس من چون پس میر نیاید نه تکین و نه بشیر. ناصرخسرو. شعری که ترا رشید گفته ست گفتند که بحر او چنین ست این شعر چو شعر او نباشد کان خان بزرگ و این تکین است . ادیب صابر. ◄ از القاب امراء ترک . از القاب ترکی است مانند البتکین . سبکتکین : خوش نخسبند همه از فزعش زان سوی آب نه قدرخان نه طغانخان نه ختاخان نه تکین . فرخی . گاهی به دریا درشوی، گاهی به جیحون بگذری گه رای بگریزد ز تو گه رام و گه خان گه تکین . فرخی . چاکران دگران ز آرزوی بنده کنند نام فرزندان تکسین و تکین و دینار. فرخی . هر چند مهار خلق بگرفتند امروز تکین و ایلک و پیغور. ناصرخسرو. به پیش ینال و تکین چون رهی دوانند یکسر غنی و فقیر. ناصرخسرو. پند از هرکس که گوید گوش دار گر مثل طوغانش گوید یا تکین . ناصرخسرو. جز که رزق تن جاهل سببی نیست دگر که سمک پیش تکین است و رمک بر در تاش رزق تن، پاک همه باطل و ناچیز شود گر نیاید پدر تاش و تکین بر دم آش . ناصرخسرو. این شعر مکان او ندارد کو در صف شاعران تکین است طبعش بگه سخن لطیف است رایش بگه ثنا رزین است . ادیب صابر. آنکه قدر در ادای خدمتش افکند موی کشان دوده ٔ ینال و تکین را. انوری . شاه جهان سنجر آنکه بسته ٔ امرش قیصر و فغفور و خان و رای و تکین است . انوری . آتش اندر جاه زن گو باد در دست تکین آب رخ برخاک نه گو خاک بر فرق طغان . خاقانی . آبرو از برای نان حرام به تکین و طغان نخواهد داد. خاقانی . چون تویی اندر جهان شاه طغان کرم کی رود اهل هنر بر در تاش و تکین . خاقانی . تیغ تو تسکین ظلم نزد تکین آبخور تیر تو طغرای فتح پیش طغان مغتنم . خاقانی . خدمت درگاه تو مقصد آرای رای صورت القاب تو نقش نگین تکین . سلمان ساوجی . ◄ آتش . ◄ حوض . ◄ خرد. (غیاث اللغات ) (آنندراج ).
تکین . [ ت َ ] (اِخ ) نام پادشاهی بوده است . (برهان ) (ناظم الاطباء). نام پادشاه خراسان که پدر سلطان محمود بوده . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). رجوع به سبکتکین شود.