تکیه دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تکیه دادن . [ ت َ ی َ / ی ِ دَ ] (مص مرکب ) پشت دادن و آسایش نمودن و راحت کردن . تکیه زدن . تکیه کردن . (ناظم الاطباء) : نمود می شفقی چهره ٔ فرنگ ترا به نازبالش گل تکیه داده رنگ ترا. علی سبزواری (از آنندراج ). میان گلخن و خاکسترم چه داند حال کسی که پهلوی او تکیه بر سمور دهد. ملا شانی (از آنندراج ). به عهد دولت تو امن در جهان بودن بود ز عدل تو تکیه بر اژدها دادن . مسیح کاشی (ایضاً). گر روی بر فلک ز قوت حسن تکیه بر خشت آفتاب مده . علی خراسانی (ایضاً). ◄ تکیه گاه دادن . متکا دادن : از طنطنه ٔ عدل تو در بیشه چرد میش از پیکر خود تکیه دهد گرگ غنم را. سنجر کاشی (از آنندراج ). ◄ اعتماد کردن : موج کشتی شکاف بیند مرد تکیه بر بادبان دهد، ندهد. خاقانی . بر تواضعهای دشمن تکیه دادن زابلهی است پایبوس سیل از پا افکند دیوار را. صائب .