تگرگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تگرگ . [ ت َ گ َ ] (اِ) ژاله و یخچه باشد. (برهان ) (از ناظم الاطباء). ژاله که به هندی اولا گویند و در سراج نوشته تگرگ بمعنی آب بسته که از آسمان بارد و بعضی ژاله نوشته و ژاله بمعنی شبنم نیز دیده شده . (غیاث اللغات ) (از آنندراج ). ژاله . (صحاح الفرس ). چیزی که از ابر میبارد و آنرا ژاله . سنگک . سنگچه شخکاشه . یخچه نیز گویند.بتازیش برد نامند. (شرفنامه ٔ منیری ). حب الغمام . عَبَّقُر حب قر. شهنگانه . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). عُراب . قِقِط دانه های یخچه که از آسمان فروریزد. (فرهنگ فارسی معین ). قطرات یخ بسته ٔ باران که بر اثر تغییرات ناگهانی هوا بر زمین فروریزد و بیشتر در بهار موجب زیان سر درختی ها و دیگر محصول کشاورزی گردد و در شمار آفات سماوی آید. و گاه از جهت سفیدی و انبوهی و شدت و سختی و سردی بسیار بدان مثل زنند : انگشت بر رویش مانند تگرگ است پولاد بر گردن او همچون لاد است . ابوطاهر خسروانی . بکردند یک تیرباران نخست بسان تگرگ بهاران درست . دقیقی . تگرگ آمد امسال بر سان مرگ مرا مرگ بهتر بدی زان تگرگ . فردوسی . همی تیر بارید همچون تگرگ بر آن اسپر کرگ و آن خود و ترگ . فردوسی . برآمد یکی میغ بارش تگرگ روان گشته از برف و بارانش مرگ . فردوسی . همی گرز و پولاد همچون تگرگ ببارید بر جوشن و خود و ترگ . فردوسی . برآید بزیر آن تگرگ از هوا چنان پتک پولاد آهنگران . منوچهری . تگرگ آوریدند با باد سخت پس از باد سرما که درد درخت . (گرشاسبنامه ). برانگیخت از می چو بارنده میغ تگرگش ز پیکان و باران ز تیغ. نظامی . بارید بباغ ما تگرگی از گلبن ما نماند برگی . نظامی . تگرگی کو زند گشنیز بر خاک رسد خود بوی گشنیزش بر افلاک . نظامی . ز باریدن تیر همچون تگرگ بهر گوشه برخاست طوفان مرگ . بوستان (از شرفنامه ٔمنیری ). چو از میغ تیغ تو بارد تگرگ شود غرقه خصم تو در بحر مرگ . ؟ (از شرفنامه ٔ منیری ).
تگرگ . [ ت َ رَ ] (اِ) پایه و پی دیوار. (برهان ) (ناظم الاطباء).