تگین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تگین . [ت َ / ت ِ ] (ترکی، ص، اِ) دلاور و بهادر توانا. (ناظم الاطباء). قهرمان . (از فهرست ولف ص ٢٤٤) : دگر باره گفت ای بزرگان چین تگینان و شاهان و گردان چین . دقیقی . بکشت از تگینان لشکر بسی پذیره نیامد مر او را کسی . دقیقی . بکشت از تگینان من بی شمار مگر گشت زنده زریر سوار. دقیقی . وز آنجا دلاور به هامون شتافت بگشت از تگینان کسی را نیافت . دقیقی . بکشت از تگینان چین شست مرد همه پروریده بگرد نبرد. دقیقی . رجوع به تکین شود. ◄ آتش . (ناظم الاطباء).
تگین . [ ت َ / ت ِ ] (اِخ ) نام پادشاهی . (شرفنامه ٔ منیری ). نام پهلوانی . (ناظم الاطباء) : مگر داشت نام تو نقش نگین که بگرفت ملک جهان را تگین . (از شرفنامه ٔ منیری ). رجوع به تکین شود.