تیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) بخش، بهره، نصیب.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ په. ] (اِ.) ۱- چوب راست و باریک با نوکی آهنین و تیز که با کمان آن را پرتاب کنند. ۲- گلولهای که از تفنگ، توپ و مانند آنها شلیک میشود. ؛ ~ کسی به سنگ خوردن کنایه از: ناکام شدن، در نقشه خود شکست خوردن.
[ په. ] (اِ.) ۱- ماه چهارم از هر ماه شمسی. ۲- پاییز، خزان. ۳- نام روز سیزدهم از هر ماه خورشیدی.
(اِ.) سیاره عُطارد.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
تیر. [ ت ِ ی ُ ] (ع اِ)مرغی شبیه طاووس ماده . (ناظم الاطباء) (از برهان ).
تیر. (اِخ ) عطارد. (لغت فرس اسدی چ اقبال ) (از فرهنگ رشیدی ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (از اوبهی ) (از ناظم الاطباء). نام ستاره ٔ عطارد است . او را دبیر فلک خوانند و گویند مربی علماء و مشایخ و قضات و ارباب قلم باشد. (برهان ). ستاره ای است که جایش بر فلک دوم است . و آن را دبیر فلک گویند. چه آن ستاره ٔ علما و مشایخ و قضات است و به تازیش عطارد نامند. (فرهنگ جهانگیری ) (از شرفنامه ٔ منیری ). عطارد. نزدیکترین ستاره به خورشید. یکی از سیارات سبعه و آن در فلک دوم است . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : بلند کیوان با اورمزد با بهرام ز ماه برتر خورشید و تیر با ناهید. ابوشکور. مه و خورشید بابرجیس و بهرام زحل با تیر واره زهره بر گرزمان همه حکمی بفرمان تو رانند که ایزد مر ترا داده ست فرمان . دقیقی (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). چشمه ٔ آفتاب و زهره و ماه تیرو برجیس و کوکب و بهرام . خسروی (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). شبی چون شبه روی شسته به قیر نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر. فردوسی . چو پاسخ برآنسان شنید اردشیر سرش برتر آمد ز ناهید و تیر. فردوسی . ز خورشید و تیر و ز هرمزد و ماه پدیدار کرده بدو نیک شاه . فردوسی . از بیم خویش تیره شود بر سپهر تیر گر روز کینه دست برد سوی تیردان . فرخی . تیر او باد عز و نعمت و ناز تا بتابد بر آسمان بر تیر. ؟ (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ١٣٩). غمزه ٔ تو عاشقان را دل بدوزد بر جگر همچو خسرو بر زحل دوزد به نوک تیر تیر. قطران . نخستین فلک ماه را منزل است دگر تیر را، باز ناهید را. ناصرخسرو. یکی سال خورده زنی دید پیر دوتا گشته ازگردش ماه و تیر. شمسی (یوسف و زلیخا). تیر ماننده ٔ دبیر آمد مشتری خازن و وزیر آمد. سنائی . تیر از شرم سر خامه ٔ تو گم کندبر فلک خویش مسیر. سوزنی . شاگردپیشگان و خریطه کشان وی استادکار تیر سپهرند بر زمین . سوزنی . تا تیر و مه تفحص احوال تو کنند مه شد برید و تیر دبیر اندر آسمان . سوزنی . زآنکه هست او درسخن چون تیر چرخ تو چو خورشیدی در اوج شرع و دین . خاقانی . چون ماه همه عزم و چو شعری همه سعدی چون تیر همه فهم و چو کیوان همه رائی . خاقانی . یا شکل عطارد از کمانش تیری است که زد بر آسمان بر. نظامی . به زخم تیر ز خورشید نور بستانی به نوک تیر به سقف فلک بدوزی تیر. شمس فخری .
تیر. (اِخ ) نام فرشته ای است که بر ستوران موکل است و تدبیر و مصالحی که در روز تیرماه تیر واقع شود به او تعلق دارد. (برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ) (از فرهنگ رشیدی ) (از انجمن آرا) (ازآنندراج ) (از ناظم الاطباء). به این معنی در اوستا «تیشتریه »، در پهلوی «تیشتر» ... که به ستاره ٔ شعرای یمانی و یکی از ایزدان اطلاق شده . فرشته ٔ مزبور نگهبان باران است و بکوشش او زمین پاک از باران بهره مند گردد و کشتزارها سیراب شود. نام این فرشته در لغت فرس و برهان قاطع به «بشتر» تصحیف شده ... چنانکه گفته شود تیشتر به شعرای یمانی که در زبانهای اروپایی «سیریوس » خوانده و ستاره ٔ باران دانسته شده، نیز اطلاق گردیده است و به این معنی در ضمن اصطلاحات بحری در کتاب ابن ماجد موسوم به کتاب «الفواید فی اصول البحر و القواعد» و هم در نهایةالارب نویری آمده ... گویند هرگاه تیشتر از آسمان سر برزند و بدرخشد مژده ٔ ریزش باران میدهد. در اوستا قطعه ٔ«تیریشت » در نیایش فرشته ٔ باران است . بدیهی است که تیر در این مورد تغییریافته ٔ همین واژه ٔ «تیشتر» است . در پهلوی علاوه بر تیشتر، تیر هم آمده است ... . و این کلمه را با تیر به معنی سهم عربی نباید اشتباه کرد. ماه چهارم سال و روز سیزدهم هر ماه بنام ایزد مذکور است . ابوریحان بیرونی در فهرست روزهای ایرانی در آثارالباقیة «تیر» و در سی روز ماه نزد اهل خوارزم روز مزبور را «جیزی » (چیزی ) و در سغدی «تیش » یاد کرده . زردشتیان نیز این روز را «تیر» خوانند. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). رجوع به فرهنگ ایران باستان ص ٥٨ شود.
مترادف و متضاد
گلوله پیکان، خدنگ، سهم، ناوک گلوله فشنگ عطارد چوب سرطان تاریک، تیره، سیاه، کمرنگ بهره، بخش، حصه، قسمت چوبدار بام، دیرک (چادر، کشتی)، شاهتیر، حمال مرد اول بازی چوبک، وردنه
فرهنگ طیفی
شاهتیر، تیر حمال، الوار، عمود میله، میللنگ