تیرآور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیرآور. [ وَ ] (نف مرکب ) که تیر آورد مر تیرانداز را. آورنده ٔ تیر و اندازنده ٔ تیر : باکم از ترکان تیرانداز نیست طعنه ٔ تیرآورانم می کشد. حافظ. می شناسم چشم او را طرفه مست کافری است دیده ام مژگان شوخش را عجب تیرآوری است . سلیم (از آنندراج ). خصم تیرآور اگر دم زند آماجش کن بزنش کفشگی و چکمه مرحاجش کن . میر نجات (ایضاً). قضا کمان ترا هر کجا که زه بندد یکی ز جمله ٔ تیرآوران بود تقدیر. شهرت (ایضاً). ◄ عیار و مکار. (آنندراج ). مکار و حیله گر و قرمساق .(غیاث اللغات ). غدار و مکار. (ناظم الاطباء).