تیردان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیردان . (اِ مرکب ) قندیل و ترکش . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ترکش . تیرکش . (ناظم الاطباء). جعبه . ترکش . کنانه . شکا. شغا. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : از بیم خویش تیره شود بر سپهر تیر گر روز کینه دست برد سوی تیردان . فرخی . قندیل ما چو مهر پر از تیر شد ولی تیری برون نمی رود از تیردان ما. طغرا (از آنندراج ). رجوع به تیر و دیگر ترکیبهای آن شود.