تیرست
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ) (اِ.) سیصد، عدد سیصد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ) (اِ.) سیصد، عدد سیصد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیرست . [ رَ ] (عدد، اِ) تیراست . تری ست، سه صد، سیصد (٣٠٠). (فرهنگ فارسی معین ) : کنیزان دوشیزه تیرست و شصت به رخ هر یک آرایش بت پرست . اسدی . ز زر خشت تیرست و سی بار پنج که مردی یکی برگرفتن به رنج . اسدی . همه ره بد افکنده پنجاه میل گرفتند تیرست و پنجاه پیل . اسدی . رجوع به تیراست و حاشیه ٔ برهان چ معین شود.