تیره تن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیره تن . [ رَ / رِ ت َ ] (ص مرکب ) سیاه اندام . کالبد سیاه و تاریک : پدید آمد از دور چیزی دراز سیه رنگ و تیره تن و تیزتاز. فردوسی . فرزند تو این تیره تن خامش خاکی است پاکیزه خرد نیست نه این جوهر گویا. ناصرخسرو. رجوع به تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.