تیزتاز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیزتاز. (نف مرکب ) کسی که جلد می دود و تند تاخت می کند. (ناظم الاطباء). سریعالسیر. تندرو : پدید آمد از دور چیزی دراز سیه رنگ و تیره تن و تیزتاز. فردوسی . دگرموبدی گفت کای سرفراز دو اسب گرانمایه ٔ تیزتاز. فردوسی . سوی جاهش سهم غیب تیزتاز چون خرد منهی و کار آگاه باد. سنائی . یکی کاروان جمله شاهین و باز به چرز و کلنگ افکنی تیزتاز. نظامی . با حلم پایدارت کوه گران سبک سر با عزم تیزتازت برق عجول کاهل . سلمان .