تیزخشم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیزخشم . [ خ َ ] (ص مرکب ) که زود خشم آرد. که زود به غضب آید. (یادداشت بخطمرحوم دهخدا). مُعَنجَد. (منتهی الارب ) : تا ترا کبر تیزخشم نکرد تا ترا چشم توبه چشم نکرد. سنائی . تیزخشمی زودخشنودی قناعت پیشه ای داروی هر دردمندی چار هر بیچاره ای . سوزنی . من مردی تیزخشمم و... هرگاه که در خشم می روم مغلوب سلطان غضب می شوم . (روضة الانوار محقق سبزواری ). ◄ خشم فراوان .خشمناک : بدینسان همی رفت با تیزخشم پر از خون بدش دل پر از آب چشم . دقیقی .