تیزمغز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیزمغز. [ م َ ] (ص مرکب ) کنایه از مردم تند و تیز است که زود از جا درآیند. (برهان ). تندخوی و گستاخ . (ناظم الاطباء). مرد تند و تیز که زود از جا دررود. (فرهنگ فارسی معین ). کنایه ازمردم تند و کم حوصله باشد. (انجمن آرا) : ور ایدون که داور بود تیزمغز نیاید ز گفتار او کار نغز. فردوسی . چو پیمان شکن باشی و تیزمغز نیاید ز پیکار تو کار نغز. فردوسی . کزین شاه دیوانه ٔ تیزمغز نه گفتار نیکو نه کردار نغز. فردوسی . ◄ تیزهوش . تیزویر. (آنندراج ) : بپرسید پس موبد تیزمغز که اندر جهان چیست زیبا و نغز. فردوسی . در آن داوری هرمس تیزمغز بحق گفتن اندیشه ای داشت نغز. نظامی . رجوع به تیزویر و تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.