واژه جو

تیزمنطق

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تیزمنطق . [ م َ طِ ] (ص مرکب ) قوی منطق . گویا در سخن . ◄ برنده . نافذ در وصف شمشیر : هندی او آدمی خور همچو زنگی در مصاف مصری او تیزمنطق چون عرابی درسخا. خاقانی .

معنی تیزمنطق | واژه جو