تیزهوشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیزهوشی . (حامص مرکب ) هوشیاری . هوشمندی . باهوشی . تیزویری . تیزهشی . (فرهنگ فارسی معین ) : تا جهان داشت تیزهوشی کرد بی مصیبت سیاه پوشی کرد. نظامی . برگفت ز راه تیزهوشی افسانه ٔ آن زبان فروشی . نظامی . رجوع به تیزهوش و تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.