تیزپر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیزپر. [ پ َ ] (نف مرکب ) همان تیزبال است . (آنندراج ). مرغی که به تندی و سرعت پرواز می کند. (ناظم الاطباء). که به شتاب پرد. که تند پرد. تیزپرواز. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : از آن بیشه بگریختی شیر نر همی ز آسمان کرکس تیزپر. فردوسی . رستم چرا نخواند به روز مرگ آن تیزپر و چنگل، عنقا را. ناصرخسرو. باز جهان تیزپر و خلق شکار است باز جهان را جز از شکار چه کار است . ناصرخسرو. دولت تیز، مرغ تیزپراست عدل شه پایدام او زیبد. خاقانی . دهر صیاد و روز و شب دو سگ است چرخ باز کبود تیزپر است . خاقانی . تیزپر از کبوتری، برج به برج می پرد بیضه ٔزر همی نهد، دربدر از سبکسری . خاقانی . تو شاهی چو شاهین مشو تیزپر به آهستگی کوش چون شیر نر. نظامی . خبرم ده که بی خبر شده ام تا نپرم، که تیزپر شده ام . نظامی . و از بروج قوس سیارات تیر تیزپر را طلوع دادند. (جهانگشای جوینی ).رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.