تیزپوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیزپوی . (نف مرکب ) تیزتک . تیزتاز. سریعالسیر. تندرو : کم آسا و دمساز و هنجارجوی سبک یاب و آسان رو و تیزپوی . اسدی . نماینده بر گنبد تیزپوی دو پیکر تو گوئی چو زرینه گوی . اسدی . بسان کهی جانور تیزپوی چو کوهی خروشنده و رزمجوی . اسدی . رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.