تیزگرد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیزگرد. [ گ َ ] (نف مرکب ) گردگردنده . (ناظم الاطباء). تندرو. تندگردنده . آنکه به تندی چرخد : نگه کن بر این گنبد تیزگرد که درمان از اویست و زویست درد. فردوسی . که داند درین گنبد تیزگرد در او سور چند است و چندی نبرد. فردوسی . چه جویی از این گنبد تیزگرد که هرگز نیاساید از کارکرد. فردوسی . تا آن جوان تیزقوی را چو جادوان این چرخ تیزگرد چنین کرد کند و پیر. ناصرخسرو. شرف چرخ تیزگرد او بود در حدیث و حدید مرد او بود. سنائی . ◄ در بیت زیر از فردوسی در صفت آتش آمده و معنی شراره کش و درخشان و پرلهیب را افاده می کند : به یک سو شدی آتش تیزگرد برافروختی زو سیاوخش گرد. (شاهنامه چ بروخیم ج ٣ ص ٦٥٠).