تیزی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیزی کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تندی کردن . خشم گرفتن . بدخوئی کردن . مقابل بردباری : بدو گفت کای شاه تیزی مکن که اکنون دگر گشت ما را سخن . فردوسی . ستون خرد بردباری بود چو تیزی کند تن به خواری بود. فردوسی . سخنهایشان بشنو و گو سخن کسی تیز گوید تو تیزی مکن . فردوسی . که هرکس که تیزی کند روز جنگ نباشد خردمند و بارای و سنگ . فردوسی . نکند کندی وقتی که کند پاداشن نکند تیزی وقتی که کند بادافره . فرخی . رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.