تیسیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.) آسان کردن، سهل کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) آسان کردن، سهل کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیسیر.[ ت َ ] (ع مص ) آسان زای شدن شترمادگان و گوسپندان کسی : یسر الرجل تیسیرا. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). ◄ بسیار شدن نسل اشتر و گوسفند. (زوزنی ). بسیار شدن نسل و شیر گوسفند. (تاج المصادر بیهقی ). بسیار شیر و یا بسیار بچه گردیدن گوسفند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ آسان کردن . (زوزنی ) (تاج المصادربیهقی ) (غیاث اللغات ). آسانی کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آسانی . (غیاث اللغات ). ◄ سازوار گردانیدن . (زوزنی ). آسان گردانیدن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و یستعمل فی الخیر و الشر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ◄ توفیق دادن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) : نام او هم تگ است با تقدیر کام او همرهست با تیسیر. سنائی . و خدای را عز و جل بر تیسیر این غرض شکرها گذاردند. (کلیله و دمنه ). و شربت و زهر قهر دهر را تریاقی کنند که ضرر او بدان مرفوع گردد، در حیز تیسیر نیامد و در مرکز امکان نگنجید. (سندبادنامه ص ٢٨). هرچند خواست تا پیل را وقفی فرماید در حیز تیسیر نیامد. (سندبادنامه ص ٥٨). و معرفت قدرت باریتعالی در تقدیر آن فتح و تیسیر آن نجح بر نیکوترین وجهی به ادا رسانید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٢٦٧). و در تیسیرفتح و نصرت به خدای عز و جل تضرع نمود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ٢٩٩). حق طاعت و ضراعت او به تیسیرامل و تقریر عمل به ادا رسانید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ٣٣٧). ◄ (اصطلاح علم نجوم ) استخراج بعد است از درجه ٔ دلیل تا آن درجه ای که مدار حکم بدوست ... رجوع به التفهیم بیرونی چ همائی صص ٥٢٤-٥٢٦ شود : تیسیر براندند و براهین بفزودند هیلاج نمودند که جاوید بقائی . خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٤٣٨).
تیسیر. [ ت َ ] (ع اِ) ستور نیکوبردارنده ٔ قوائم را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تیسور. (اقرب الموارد). رجوع به تیسور شود.