واژه جو

تیشه زدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تیشه زدن . [ ش َ / ش ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) با افزار آهنی کار کردن . افزار مخصوص سنگ تراشان را بر سنگ یا خاک زدن . افزار مخصوص کندن سنگ و خاک و جز آن را : تو خوش می زیستی با دلبران شاد قلم شاپور می زد تیشه فرهاد. نظامی . زدم تیشه یک روز بر تل خاک بگوش آمدم ناله ای دردناک . سعدی . رجوع به تیشه شود.

معنی تیشه زدن | واژه جو