تیمارکش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیمارکش . [ ک َ / ک ِ ] (نف مرکب ) بیمار و مریض و مغموم و اندوهگین . (ناظم الاطباء) : جان ازتنش تیمارکش چون چشم او بیمار و خوش دل چون دهانش پسته وش خونین و خندان آمده . خاقانی . خر این جایگه لنگ و تیمارکش از آن به که پیش ملک بارکش . سعدی (بوستان ). ◄ سرپرست . دلسوز. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : امیرالمؤمین ما را منشوری فرستاده است که چنین ولایت که بی خداوند و بی تیمارکش ببینیم بگیریم . (تاریخ بیهقی از یادداشت ایضاً).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی