تیه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیه . [ ت َی ْه ْ / تیه ْ ] (ع مص ) گمراه گردیدن ورفتن به هر جای سرگردان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). حیران شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ).
تیه . [ ت َی ْه ْ / تیه ْ ] (اِخ ) بیابانی که موسی (ع ) با دوازده سبط بنی اسرائیل که هر سبط پنجاه هزار نفر بودند، در آن بیابان مدت چهل سال سرگردان بود. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). بادیةالتیه . در شبه جزیره ٔ سینا. یا جبل التیه . بیابانی که قوم موسی در آن گم و هلاک شدند. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا). بلاد تیه، مابین بیت المقدس و قنسرین است بطول دوازده فرسنگ .(زمخشری از یادداشت ایضاً). موضعی است که در آن موسی بن عمران (ع ) و قوم او گم شدند و آن زمینی است میان ایله و مصر و دریای قلزم و کوههای سراة از سرزمین شام و گفته اند که آن چهل فرسخ در چهل فرسخ است و گویند دوازده فرسخ در هشتاد فرسخ بود... (از معجم البلدان ) : از مصر بیرون آمدند و روی به شام نهادند به لب دریا رسیدند. از آنجا به تیه آمدند و آن زمین شش فرسنگ در شش فرسنگ بود. در میان آن تیه چاهی بود. (قصص الانبیاء ص ١١٩). و در ساعت دعای وی اجابت شد و آن تیه موسی و قوم او را زندان شد. (قصص ١٢١). سه ماهه سفر هست چهل ساله رنج که از تیه موسی برون آمدیم . خاقانی . ببین که کوکبه ٔ عمر، خضروار گذشت تو بازمانده چو موسی به تیه خوف و رجا. خاقانی . چون موسیم شجر دهد آتش چه حاجت است کآتش ز تیه وادی ایمن درآورم . خاقانی . همچو قوم موسی اندر حر تیه مانده ای چل سال برجا ای سفیه . مولوی . این جهان تیه است و تو موسی و ما از گنه در تیه مانده مبتلا. مولوی . روزگارم رفت ز این گون حالها همچو تیه و قوم موسی سالها. مولوی .
تیه . [ ی ِ ] (اِخ ) شهری به سنگال افریقا و در حوالی سن لوئی است که ٤٢٥٠٠ تن سکنه و معادن فسفات دارد. (از لاروس ).