ثبات
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ثبات . [ ث َب ْ با ] (ع ص، اِ) آنکه در دوائر و ادارات دولتی و شرکتها و تجارتخانه ها نامه های رسیده را در دفاتر مخصوص ثبت کنند.
ثبات . [ ث ِ ] (ع اِ) بند برقع. ◄ تسمه و مانند آن که بدان پالان را بندند. دوالی که پالان بدان استوار کنند.
ثبات . [ ث َ ] (اِخ ) میرمحمد عظیم . یکی از شعراء هندوستان پسر میرمحمد افضل متخلص به ثبات مولد او بسال ١١٢٢ هَ . ق . در اﷲآباد و وفات وی بسال ١١٦١ هَ . ق . بوده است و از اشعار اوست : بخت بد گر برد از کوی توام سوی بهشت پرسم از حور که آن سایه ٔ دیوار کجاست .