ثبان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ثبان . [ ث ِ ] (ع مص ) ثبن . ثبین . ◄ درنوشتن عطف جامه و دوختن آن . ◄ در دامن چیزی کرده در برگرفتن . ◄ فراهم آوردن نیفه ٔ ازار رااز پیش . (منتهی الارب ). ◄ دامن بر دوختن .(تاج المصادر بیهقی ). ◄ به هر دو دست گرفتن دامن را. ◄ (اِ) آوند. ◄ انبان . ◄ زنبیل . ◄ هر وعائی که در آن چیزی کنند و بجائی برند. رجوع به ثبة شود.
ثبان . [ ث ُب ْ با ] (اِخ ) از اعلام مردان عرب از جمله پدر سعیدبن ثبان و او محدث است .