ثبر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ثبر. [ ث َ ] (ع مص ) منع. بازداشتن از حاجت . (منتهی الارب ). تثبیر. ◄ بدرنگ و بطوء داشتن . ◄ حبس . ◄ لعن . ◄ طرد. ♦ ثبرقرحه ؛ گشاده شدن ریش و آماس کردن آن . (از منتهی الارب ).
ثبر. [ ث ُ ] (ع مص ) راندن . ◄ ناامید کردن . ◄ بازگشتن آب دریا. جزر، مقابل مدّ.
ثبر. [ ث ُ ] (اِخ ) ریگزارهائی است در بلاد بنی نمیر. (مراصد الاطلاع ).