ثبوت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ثبوت . [ ث ُ ] (ع مص ) ایستادن . برجای ماندن . بُروک . تبراک . قرار گرفتن . ◄ استوار شدن . پایداری . استقرار. ◄ مداومت . ◄ مواظبت . ◄ ثابت شدن . تحقق . ◄ حکم بوجود نسبت . ◄ ثَبت . صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: نزد اشاعره با لفظ کون و وجود مرادف باشد و نزد معتزله اعم از کون است و شرح آن در ذکرلفظ کون بیاید هم چنین در ذکر لفظ معلوم در این باب بیاناتی ایراد شود. و نیز اطلاق بر وقوع و ایقاع نسبت شود. و شرح آن نیز در لفظ نسبت گفته آید - انتهی . ♦ به ثبوت رسانیدن ؛ درست کردن .