ثبیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ثبیر. [ ث َ ] (اِخ ) کوهی است بظاهر مکه و از قلل این کوه است : ثبیرالأثبرة. ثبیرالأحدَب . ثبیرالأعرج . ثبیرالخضراء. ثبیرالزنج . ثبیر غینی . ثبیرالنّضع : نجنبد ز جا ای پسر چون درخت بباد سحرگاه کوه ثبیر. ناصرخسرو. یکی سفینه ز علمش هزار بحر محیط یکی دقیقه ز حلمش هزار کوه ثبیر. رضی نیشابوری . و لقد کان علیه عمره عدل رضوی و ثبیر وحضن . قثم بن عباس (از عیون الانباء). اصمعی گفته است :ثبیر اعرج مشرف بمکه است به برّ سوی حق الطارقتین و ثبیر غینی در حرا است . (مراصد الاطلاع ). ◄ آبی است بدیار مُزینة و رسول (ص ) آن را بقطیعه شریس بن ضمره داد و نام او را به شریح بگردانید.