ثر
/vâže/
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
ثر. [ ث َرر ] (ع ص، اِ) مرد بسیارگوی . پرسخن . پرگوی . پرحرف . پرروده . روده دراز. پرچانه . ◄ فراخ . ◄ فرس ثرّ؛ اسب تیزرو. مُنَثَّر. ◄ آب بسیار. ◄ ابر سیاه . ◄ ابر بسیارباران . ◄ ثرورة. ثَرارَت . ثرور. ◄ (مص ) بسیارآب شدن چشمه . ◄ تر کردن زمین . ◄ بسیار خون روان شدن از ریش و خستگی . ◄ بسیارشیر شدن شتر ماده و گوسپند. ◄ پراکندن . پریشان کردن . و رجوع به ثرور شود.