ثرب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ثرب . [ ث َ ] (ع اِ) (معرب چربی و چربو) چادرپیه و آن آستر و بطانه ٔ صفاق و ابره و ظهاره ٔ معده باشد. و آن پیه رقیقی است که معده و امعاء را فرا گرفته است و از فم معده تا معی قولون بکشد. و صاحب غیاث اللغات گوید: در حدودالامراض بفتحتین است . ◄ خاقانی آنرا بمعنی غش مشک آورده است یعنی ناک : خوش نفسی نیست بی گرانی کامروز نافه ٔ بی ثرب در تتار نیابی . ج، ثروب، أثرب . جج، أثارب .
ثرب . [ ث َ ] (ع اِ) سرزنش کردن . نکوهیدن بر گناه . ◄ ثرب مریض ؛ برکندن جامه ٔ بیمار.
ثرب . [ ث َ ] (ع اِ) ج ِ ثربَة.