ثقل
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(ثُ) [ ع. ] (اِ.) ۱- تفاله هر چیزی. ۲- دُرد شراب.
(ثِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) گران شدن. ۲- ظاهر شدن آبستنی زن. ۳- (اِمص.) سنگینی، گرانی. ۴- (اِ.) رخت و بار و بنه مسافر. ۵- کالای خانه. ۶- گناه، اثم. ۷- گنج زمین. ۸- دفینه زمین. ؛ ~ سامعه سنگینی گوش. ؛ ~ معده سوء هاضمه. ؛ قوه ~ قوه جاذبه زمین. ؛ مرکز ~ نقطهای است که همه قوه جاذبه وارد از زمین در آن جا تمرکز یابد.
(ثَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) گران شدن. ۲- (مص م.) آزمودن وزن چیزی در دست.