ثقیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ثقیل . [ ث َ ] (ع ص ) گران . وزین . سنگین .مقابل خفیف، سبک . گران سنگ . گران به وزن . ◄ گران جان . آنکه صحبت وی را ناخوش دارند. (منتهی الارب ). خَلنفَع. ناکس . شبشت . شبست . دهلب : چون بخواند نامه ٔ خود آن ثقیل داند او که سوی زندان شد رحیل . مولوی . ♦ امثال : کل شی ٔ من الثقیل ثقیل ؛ از گرانان بود گران همه چیز. (امثال و حکم از قابوسنامه ) ◄ سخت بیمار. بیماریش سنگین شده . ثاقل . مرد آرمیده . ◄ دیرفعل . ◄ دژگوارد.بدگوارد. که دیرگوارد. بطی ٔ الانهضام . سنگین . دیر هضم . دیرگوار. ◄ نام دردی است که عضو از آن گران معلوم میشود. (غیاث اللغة). ج، ثِقال و ثُقل و ثُقلاء. ◄ ثقیل الظهر؛ بسیار عیال . ◄ درهم ثقیل ؛ به وزن درهمی و دو دانک در هم بوده است .
ثقیل . [ ث َ ] (اِخ ) نام پسر یکی از سلاطین روم : ابر میسره پور قیصر ثقیل ابر میمنه قیصر و کوس و پیل . فردوسی (لغت نامه ٔ شاهنامه ٔ ولف ص ٧٢٥). شاید این لفظ ثفیل باشدصورتی از تئوفیل .